تمام

5 05 2009

شاید به جرات بتوانم بگویم که قدش به شیشه موتر( ماشین) هم نمیرسید, با آن اندام ضعیف و نحیفش و با آن قدمهای کوچکش با موتر(ماشین) مسابقه گذاشته بود. صدا میزد و صدا میزد»کوته سنگی عاجل رو یالله بدو کوته سنگیییییی» گاهی جمله بر لبانش نیمه تمام میماند , نیمی از خستگی و درد حنجره و نیمی از دلواپسی اینکه مبادا راننده برود و پولی بابت این تبلیغ به وی نپردازد, پابه پای موتر (ماشین) میدود و داد میزند. در آخرین لحظه گویی خود راننده هم از خیر یک مسافر نداشته اش میگذرد و همچنان که در حال حرکت یک پنج روپیه ای را به سوی کودک پرتاپ میکند.
چهره کودک اما در این لحظه دیدنیست, دیدنی که نه نا دیدنیست.نیمی خندان از کسب معاش و نیمی نگران و هراسان از درد حنجره و نیمی دیگر از یاس, یاس بی ارزش بودن معاشی که گرفته , معاشی که حتی نمیتواند با آن یک قرص کامل نان را بخرد.
به راستی ما در کجای این جهان قرار داریم؟

Advertisements

کارها

Information

One response

21 06 2009
افغان بلاگر

در افغانستان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: