نانوشته

27 04 2009

لحظه های نابی درزندگی پیش میاد که بعدها نه تنها به هیچ قیمتی نمیشه به دستشان آورد بلکه حتی لمس شیرینی های  آن هم دیگه ممکن نمیشه. 

الان در همان شرایطم , هر لحظه ام لحظه ای نابه که با وجود اینکه میدانم  تکرارشان برابم تقریبا غیر ممکنه ولی نمیتوانم  ذخیره شان کنم.  شاید روزی روزگاری که دوباره اینها را بخوانم حتی نتوانم به یاد بیاورم که چه بوده این لحظات ناب ولی……

برای چند روز گذشته آنقدر مشغول بوده ام که  به آسانی نمیتوانم  تا چند روز دیگر از دست پس لرزه هایش خلاص شوم. هفته بعد سفری که مدتهاست چشم به راهش بودم پیش رویم خواهد بود و مهمتر اینکه میدان کارزار و میدان سنجش . امیدی به جز موفق شدن برایم چاره ساز نخواهد بود.

Advertisements




تکیه

3 04 2009

1.به فاصله کمتر از صدو پنجاه کیلومتر از مرکز شهر دنیای دیگه ای رو میبینم که گویی هیچ علاقه و نشانه ای از یکجا بودن این دو منطقه وجود نداره؛ چیزی که منو هیجان زده میکنه طبیعت به راستی دست نخورده این منطقه است. توی این صدوپنچاه کیلومتر سه نوع آب و هوا رو حس میکنی , هوای نمور بهاری, بوی آفتاب تابستان و برفهای تازه زمستانی.این محیط برای کسی مثل من که دوست ندارم برای هر چیزی زیاد منتظر بمونم خیلی خوبه, میتونم در کمتر از یک ساعت اون آب وهوا و طبیعتی که دوست دارم ببینم.

در قسمت بهاری به آغوش کشیده شدن تپه ها توسط ابر و مه چیزی در حد رویا رو برای آدم متصور میشه ولی در قسمت زمستانی این مسیر  گویی تازه پاییز رفته و زمستان اولین برف خود را به نشانه ورود فرود آورده و هوا  نرم نرمک سرد میشد.

2.وقتی شروع به تحلیل قضیه میکنن فکر میکنم باز هم مثل معمول قانون تازه تصویب شده ای دیگه ای رو به چالش کشیده اند که یک و یا چند قانون قبلاتصویب شده اساسی رو نفی میکنه ولی وقتی بحث رو دنبال کردم فهمیدم که چرا دوست ندارم دیگر در ین دنیاباشم, یکی از این قوانین مورد بحث:

«»اگر زنی ادعا کند مورد تجاوز قرار گرفته, ولی مرد متهم انکار کند,انکار مرد بر ادعای زن ارجحیت دارد و ادعای زن بدون هیچ تحقیق آناَ مردود قلمداد میشود»» .

این لطفی که قانون در حق «ما» کرده باعث میشود که باز از هم جنس بودن با آن «مرد» شرمسار شوم و ……