I wanna be a Mechanical Engineer

31 12 2008

از وقتی که دستم به کیبرد اینترنت آشنا شد (یعنی اینکه تنها خواننده نبودم و چیزهایی هم مینوشتم)؛ تقریبا هیچ زمانی نبوده که مطلبی در مورد افغانها و تاثیرشان بر روزمره گی های مردم ایران چیزی نخوانم. از کنایه گرفته تا توهین و تحقیر و البته کنکاش و بعضا گزارش. اما این گزارش رو که خوندم بد جوری دلم گرفت و برای هزارمین بار آرزو کردم کاش راهی بود تا میتونستم یکی از همین آینده سازان کشور که روز به روز تحلیل میروند رو نجات بدم.

گزارش زیر در خبرنامه اینترنتی امیرکبیر نوشته شده و البته تقریبا  میشه گفت گزارشی مستنده و بدون برنامه ریزی قبلی. با خوندن این گزارش خدا میدونه که هزاران پرسش در ذهنم خطور کرد.

 

می خواهم مهندس مکانیک(اینجینر تخنیک) شوم

 

پ.ن: قرار نیست و نبوده تمام مطالبم حول مهاجرت و … باشه , اما این یکی برای خود من بسیار مهم جلوه کرد.

این نوشته در وبلاگ دیگرم هم درج شد.

Advertisements




تعطیلات

29 12 2008

1.امروز از طرف مدیر اداری دفتر یک ایمیل رسمی به دستم رسید که روزهای تعطیلات رسمی سال کاری 2009 رو اعلام کرده بود, تعداد روزهای رسمی تعطیلی به جز جمعه ها 13 روز بود که از این تعداد تنها 5 روز مربوط به تعطیلات رسمی آمریکا بود و بقیه تعطیلات رسمی افغانستان .برنامه ریزی این طایفه را خیلی دوست دارم و آشکارا آرزو میکنم بتوانم از آنها در این مورد تقلید کنم, رییس بخش از حالا برای سه ماه بعد و تعطیلاتش برنامه ریزی کرده و بلیط و هتل رزرو کرده.

شاید همین نکته به ظاهر ساده  یکی از دلایل پیشرفت این خارجی ها باشه, آخه هر روز به هر بهانه تعطیل رسمی از خودشون اختراع نمیکنن و البته روزهای تعطیلیشون رو هم به طور خیلی مفیدی طی میکنن و ازش استفاده میکنن و مثل ما  آسیایی ها نیستند که تنها به فکر یک روز تعطیل باشند تا بتونن تا ساعت 10 بخوابن و دو- سه تا فیلم ببینند.

2. مسیر برگشت از دفتر کارم تا محل اقامتم را معمولا برای هواخوری پیاده می آیم تا هم تفریحی باشد و هم کمی فکر کنم, توی این مسیر گاهی وقتها چیزهای جالبی میبینم , مثلا امشب فهمیدم دکاندارها (مغازه داران ) در خیابانی که منتهی به محل اقامتم میشود , هر شب که برق داشته باشند تا نیمه های شب باز هستند و هر وقت که برق نداشته باشن درست بعد از غروب آفتاب دکانها را میبندند و خیابان را تبدیل به جاده ای تاریک و غیر مسکونی میکنند. آخرین وعده برقدار کردن کابل سه ماه دیگر است . شاید زنده باشیم و ببینیم ( البته شهرخود من- هرات- برق درست و حسابی دارد).

3.کمی باید به خود بجنبم , نمیخواهم از طایفه پر سرعت پویش باز بمانم , خدا کند که این سمینارها زودتر تمام شوند.





برف

29 12 2008

این حالت شهر کابل هیچ وقت به مزاجم خوش نیامده , شب میخوابی و حس میکنی که روزی که گذشته چه روز زمستانی خوب و گرمی را گذرانده ای , ولی وقتی صبح از خواب بر میخیزی تمام شهر را پوشیده در برف میبینی,بدون هیچ نشانه قبلی.

اما گذشته از این زیبایی برف را در هیچ خلقت خداوندی دیگر ندیده ام؛ مخصوصا که این برف اولین برف در شهر کابل به حساب می آید و البته اولین بارش برفی است که من امسال دیده ام.

ای کاش فرصتی بود تا به بالای این تپه زیبای روبروی اتاقم میرفتم و …..

امروز روز اول ماه محرم است .ماهی که قدرت عشق را بر  مادی گران و قدرتمندان عالم ثابت کرد.

Kabul_29_12_08 (2)





امروز

28 12 2008

دیشب ساعت مبایل را عیار(تنظیم) کردم تا ساعت 7و نیم بیدار باشم,ولی از بخت بد یا نیک ,از ساعت 6ونیم از سروصدای بلندگوی(لاسپیکر)ماشین ترافیک نتونستم بخوابم.اتاقم رو به خیابان چهار راهی صدارت(کابل) است و هر صبح زیبایی معصومانه شفق افتاب بر روی تپه آدم را به وجد می آورد.





آسمان

25 12 2008

چندروز گذشته رو با اینکه خونه بودم اصلا نفهمیدم که کی هستم و کجا هستم , این حالت رو اوایل امسال هم تجربه کرده بودم ولی با کمی تفاوت.

گرچه محیط کار جدیدم رو دوست دارم ولی دلمشغولی ناخواسته ای دارم و هرکاری که میکنم نمیتونم اون رو از دلم بیرون کنم. اوایل فکر میکردم شاید به خاطر نا آشنایی با محیط جدیده ولی بعدا فهمیدم نه اینطور نیست بلکه چیز دیگه ایه.

اینبار توی هواپیما تونستم چند عکس قشنگ از آسمان و کوههایی که صادقانه و بزرگوارانه برف ها رو در آغوش کشیدند؛بگیرم.

دوست دارم جایی رو درست کنم و از این به بعد تمام عکسهایی که میگیرم اونجا بگذارم. چون عکاسی رو دوست دارم مخصوصا از مناظری که فکر میکنم دیگه شاید شانس دیدنشون رو نداشته باشم.

AFG MOUNTAINS

AFG MOUNTAINS

AFG MOUNTAINS





آدامس (ساجق) و استیضاح

19 12 2008

 

روز پنجشنبه مجلس شورای ملی افغانستان وزیر صنایع و تجارت این کشور را با 127 رای به دلیل بی کفایتی و اهمال در تعیین و تثبیت قیمت مواد غذایی و مخصوصا مواد نفتی سلب اعتماد و صلاحیت شد.

جریان استیضاح برای اولین بار به طور علنی از رسانه ها پخش شد؛و مردم توانستند به طور زنده نحوه سوالات و جوابات و برخوردهای طرفین را ببینند.

نکته جالبی که در جریان استیضاح آدم را گاهی میخنداند و گاهی باعث تاسف میشد نحوه رفتار و برخورد نمایندگان و گاها وزیرصنایع و تجارت و همراهانش بود, ظاهرا کارگردان هم کمی زیرکی به کار میبرد وصحنه هایی را نشان میداد که جالب بود, از خنده های بسیار و سبک نمایندگان و بی توجه به موضوع جلسه گرفته تا خلال کردن دندان و آرایش کردن و البته آدامس جویدن.

اما جالب این بود که در اتمام جلسه رسمی یکی از نمایندگان به صدای بلند چیزی گفت که بسیار خنده دار بود, این نماینده که خیلی دوست داشتم بدانم کی بود گفت"" نمایندگان عزیز همین حالا یک هموطن از کشور آلمان(جرمنی) به من زنگ زد و گفت باعث شرمساری است که در جلسه علنی و پخش زنده نمایندگان ساجق (آدامس)میجوند, این هموطن از من خواهش کرد حداقل در جلسه علنی از اینکار خودداری کنند و باعث شرمساری ما نشوند"".

راستش هم توصیه خوب و بجایی بود و هم نشان از عدم توجه و بی پروایی و بی توجهی نمایندگان ملت داشت.

پ.ن: فردا برنامه برای پرواز به سمت یک پروژه در غرب کشور رو داریم ولی تمام پیش بینیهای هواشناسی نشان از برف و باران حکایت میکنند, امیدوارم پروازکنسل نشه.





پرواز

18 12 2008

 

چند روزی هست که دوباره برگشتم به شرکتی که دوره کار آموزی رو آنجا گذروندم. توی بخش جدید چند روزی رو تحت آموزش و تفهیم شغلی بودم و قراره که شنبه بریم برای بازبینی یک پروژه و البته ارزیابی من!!!.

توی این حال و هوا و برو بیاهم رییس بخش و هم مدیر بخش برنامه ریزی میخوان برن مرخصی و به اصطلاح تعطیلات کریسمس؛ برای همین امروز هیچ کس نفهمید چی کار میکنه و چی کار باید بکنه؛ هی جلسه بود و هی تفهیم برنامه ها تا بعد از تعطیلات کسی بیکار نمونه.

و در این گیر و دار ترسم از اینه که این همه باری که دارم میتونم به راحتی و تنهایی تا فرودگاه سالم برسونم.

توی یک ماه و نیم گذشته بیشتر از 6 بار با هواپیما این مسیر رو رفتم ولی اینبار حس دیگه ای دارم ,امیدوارم که بازم بتونم اون دشت ابری رو از بالا ببینم.