الهی و ربی من لی غیرک

29 11 2008

زیبا ترین دعا و مناجاتی است که هیچ گاه برام کهنه نمیشه

Advertisements




وقایع اخیر در هند

29 11 2008

توی این چند روز گذشته هند دستخوش ناآرامیهای زیاد و حوادث ناگوار بود, گروهی اسلامگرا مسئولیت این ناآرامیها و حملات راکه عمدتا مناطق توریستی و مراکز خارجی رادربمبئی هدف قرارداده بودند به عهده گرفتند.

و فکر کنم هنوزهم  این ناآرامیها و حملات و عملیات پلیس هند همچنان ادامه داشته باشه.

ولی نکته ای که برای من در کنار این همه مسائل جالب بوداظهارات رییس سازمان اطلاعات هند بود.دولت آمریکا به هند پیشنهاد اعزام نیروهای اف بی آی خود را برای کمک به تحقیقات کرد, که رییس سازمان اطلاعات جوابی داد که بسیار جالب بود, وی گفت:

«اف بی آی یعنی اداره تحقیقات فدرال در آمریکا ,نه در هند, ما 62 سال است که این کشور را اداره میکنیم و نیروهای خوب وفهمیده داریم,و به توان آنان در حل این مشکل اطمینان داریم و نیازی به شما نداریم»

این اظهارات جدا ازاینکه خیلی میهن پرستانه بود ,حکایت از اعتمادبه نفس و اطمینان واعتماد به نیروهای خودی میکرد, چیزی که در افغانستان امروز ما در هیچ اداره امنیتی دیده نمیشه.

کاش مسئولین ما هم در مسایلی مشابه به وقایع اخیر هند کمی به نیرو و دانش خود تکیه میکردند تا به نیروهای امنیتی و تحقیقاتی خارجی.





رویا

26 11 2008

 

درس امروز

«رویایی که توی دل آدم نا شکفته بمونه تا آخر عم آدم رو رها نمیکنه»

 

W.P Tags:




سر "آهنگ"

26 11 2008

چند وقتی شده بود که بعضی آهنگها و موزیک ها برام جور دیگه ای شده بود. حساس شده بودم. برای همین تصمیم گرفتم برای تا اطلاع ثانوی ! دیگه به آهنگهایی که با اصطلاح مبتذل و بزن و بکوب هستند و به نوعی آدم روتحریک میکنن گوش نکنم.

کار سختیه مخصوصا اینجا که هر کانال تلویزیون رو میزنی به جز آهنگ و نغمه چیزی نداره , در این بین یک آهنگی که زمانی دور دانلود کرده بودم رو به یاد آوردم .گروه موسیقی مسلمانان اندونزی آمریکایی تبار که اتفاقا به ایران هم آمده بودند ولی نتونستند که کنسرت بدن.

این آهنگ (تصویری)رو که متاسفانه نه سرتیتر و ته تیتر داره گوش میکنم و هر بار که گوش میکنم دوباره دوست دارم گوش کنم , نمیدونم توی این شعرو این کلمات چی نهفته است, آهنگ با تار و سنتور نواخته شده و شعر مخلوطی  از عربی و انگلیسی و اندونزی هست که شکر خدا زیرنویس فارسی داره.

اگر سرعت اینترنتون قابل تحمله میتونید ببینید یا با راست کلیک کردن و save as از اینجا دریافت کنید

بعضی وقتها جای خالی بعضی چیزها توی زندگی , آدم رو سر به راه میکنه .

 





قوانین شگفت آور

25 11 2008

بعضی وقتهابا کارهایی توی زندگی روزمره روبرو میشیم که مثل یک قانون نا نوشته جلوی پامون سبز میشن

مثلا این قوانین که توی وبلاگ تلفنچی دیدم:

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.





بازی وبلاگی "ماشین زمان"

24 11 2008

 

وبلاگ یک پزشک رو معمولا میخونم , گرچه اهل این بازی ها نیستم و زیاد خوشم نمیاد ولی این بازی که خود جناب دکتر معرفی کردن برام جالب بود , چون خیلی وقتها به این فکر میکردم که اگر برمیگشتم و میتونستم به اصطلاح گذشته رو » ادیت» کنم میتونستم خیلی کارها رو درست انجام بدم.

کارهایی که میکردم:

1.بر میگشتم به روز اولی که برای ثبت نام به دانشکده مهندسی ( اینجینری)؛ثبت نام نمیکردم و میرفتم یونان.

 

2.موقع امتحان بتن ( کانکریت)؛ حل مسئله بتن رو که یکی از دوستام بهم داد تا تقلب (نقل )کنم رو میگرفتم(اون زمان نگرفتم و مثبت بازی در آوردم) تا اون ترم مشروط نشم.

 

3. برمیگشتم درست قبل ازلحظه ای که پدرم موقع آب آوردن از یخچال سکته مغزی کرد .چون اون زمان رابطه ام با پدرم خوب نبود ؛ متاسفانه احترامش رو نگه نداشتم و اون خودش بلند شد که آب بیاره و ….

Technorati Tags:




نیمه ای خوب و نیمه بد

24 11 2008

 

دیروز کلی گشت زدم و کلی دیدم و کلی هم ندیدم ,دیدنهایم و گشت زدنهایم کمی تعمدی و فلسفی بود.دیدن مردم  که مثل یک جویبار درجریانند از بیرون طعم دیگری دارد.